« بسم الله الرّحمن و الرّحیم »
هنوز صدای « هَل مِن ناصِر یَنصُرَنی» از
پاهای سنگ خورده حضرت رسول و صورتی که هر روز
با خاکروبه و آشغال جاهلان شست و شو و گهگاه
با شکمبه گوسفند پوشانده می شد می آید.
هنوز این صدای عظیم و تنها صدایی که از « حنجر
و نای حقیقت» در طول تاریخ بلند شد: « آیا کسی
است که مرا یاری کند» از بغض های شکافته شده
نیمه شب امیر المؤمنان از نخلستان های مدینه و
کوفه و از سرهای بریدة عاشوراییان به گوش می
رسد و هنوز که هنوز است این پلک ها نمی تواند
بی دغدغه و با مرور این کلمات خمینی عزیز« که
نگذارید این انقلاب به دست نا محرمان بیفتد» و
نایب او رهبر عزیزمان که « بعضی شب ها از تصور
این که عده ای بیایند و دین جوانان با ایمان
را ببرد خوابم نمی برد» بر هم گذاشته شود. آری
پلک ها سخت و با مرور این جملات بر هم می
آیند:
« از آقا و صاحبمان عنایت می طلبیم تا گاممان
را نوازش دهد و بر ثابت قدمی ما بیا فزاید.
... حرکتمان را آغاز می کنیم به امید آنکه
مقبول درگاه دوستی افتد که سرآغاز بدون نامش و
گام بی برای او هر چند فرسنگ ها بر داشته شود
در ابتدای جاده ساکن مانده.
ایمیل :
info@msha,ir