امروز  

 
 

 

داستان کوتاه (2) / ( خاطره اي از شهيد ناصر ملانوري به نقل از مادر)

مثل هميشه بيل مي خواستند! در خانه را محكم مي زدند ناصر رفت در را باز كند ؛ ديدم كه بر نگشت دل نگران شده بودم كه ديدم ناصر داخل اتاق آمد گفتم كجا رفتي ، اينقدر دير كردي گفت از ژاندارمري آمده بودند ؛ مثل هميشه بيل مي خواستند اما من هم با آنها رفتم آنها شروع كردند به تراشيدن شعارهاي روي ديوارباغ ... (كار هميشه شان بود) كارشان كه تمام شد يكي از آنها رو كرد به من و گفت :مي خواهم شعار نويس را پيدا كنم من هم سري تكان دادم و مي گفتم چشم ... چشم تا از آنجا دور شدند من هم شروع كردم به نوشتن شعار ... ... ( خاطره اي از شهيد ناصر ملانوري به نقل از مادر)

 

 

 

 
 
 

 
 

ثبت دامین جدید  Msha .ir

موسسه شهیدان اهل قلم در جشنواره ملی اتفاق

فیلمبرادری مجموعه  بچه های ساباط به پایان رسید.

اکران فیلم کوتاه هدیه آسمانی

پایان فیلمبرداری فیلم نیمه بلند شهید خدمتگزار

خاطرات ترک خورده (1)مجموعه خاطرات و دست نوشته های شهید حاج محمدحسین جعفری نسب آماده چاپ می باشد.

 

 
© کلیه حقوق متعلق به موسسه شهیدان اهل قلم می باشد. | Design : S.Mojtaba