|
مرتضی احمد ،
فراتر از یک تخلص
از پروازها ، نه حسرت پرواز پروانه ای خوش خط و خال را بر
گرد شمعی برگزیده
ایم نه کوچ جماعت مرغانی که جز به سرما و گرما
اندیشه نمی کنند
آری تنها به پرواز اندیشه سید مرتضی که با بال جوهر مرکب
خویش بر صفحه ی آسمان کاغذ نقش بست و کوچ نیمه
تمام نوشته هایش اندوهناک شد انتخاب کرده ایم
از دستان ، نه به دستهایی دلخوش کرده ایم که توانشان جز به
جمع آوری تکه های نان مشغول است که تنها چشم مان
فقط دستانی را دید که در شهر ما جز به شکار آن
اندیشه های سید مرتضی همت نگماشت و آن دستان شهید
احمد علی جعفری پور
بود که بار دیگر به غریبه های فردای اندیشه
های خود نشان داد و آنان را آشناتر از گمنامان
زمان خود کرد.
دیروز اندیشه های سید مرتضی بر صفحات کتابها نقش بست و دستان
احمد (شهید احمدعلی جعفری پور)به
برپایی نمایشگاه در شهر ما و آن اندیشه و دست جز
یک حرف نداشته اندکه عده ای رفتند چرا و به کجا ؟
مرتضی احمد نه یک تخلص که مفهومی است برای تمام آنانکه از
اندیشه و روش آنان روزی بر گرفته اند نامی برای
تمام نوشته ها ، اشعار و قطعات برگزیده این
مجموعه.
 |
|
فردای مزرعه |
|
فردای مزرعه ، پژمرده و زرد
چون روی مادرت شکسته
فردای گندمان
... اما تو هنوز
چون خاطرات جوانه دیروز گندمان
سبز مانده ای
 |
|
روایت سجده کویر |
|
دیروز یک چشم ، در مقابلش
پهنایِ کویر
در پسِ دیده
هیاهوی یک دل
اندیشه کوچ ز آن کویر
اما به پیش دل
پهنای کویر تنگنایِ یک قفس بود
... اما بگذشت و در زوزه ی باد
رفت زمان
آری ...
امروز
روایت سجده ی کویر
به پیشِ چشمان دیروز
شنیدنی است
"مرتضی احمد"
|