منوی اصلی
یادم می آید سالهای دور ، اما نه خیلی دور .
دم دم های بهار بودکه دل عاشق پدر هوای جبهه کرده بود .
پرنده ی بی قرار دلش دیگر طاقت در قفس ماندن را نداشت و در آرزوی پرواز بال و پر می زد .
و او رفت ، او رفت تا دشمن کاشانه از ما نگیرد
او رفت تا بهار، سالهای سال برای کودکانش و کودکان همسایه بهاری بماند .
اکنون درختان سیب و زرد آلو شکوفه زدند و عطر خوش پیچکها در کوچه های شهر ما پیچیده و بلبلان نغمه آزادی سرداده اند و لاله های سرخ روییده از خون پدر و یارانش زینت بخش شهرمان شدند .
اما صد حیف و دریغ که گلهای همیشه بهار از کنارما رفتند اما راهشان همچنان باقیست و برمن و شماست نگذاریم راهشان بی رهرو بماند .
(و اکنون ۲۵ بهار است که قاب عکس پدر زینت بخش سفره هفت سین ماست )
منبع :پایگاه اطلاع رسانی سرداران و ۲۲۶ شهید شهرستان صدوق
ارسال ديدگاه